شیر و شکر
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢ 

یا حسین .ع.

 

کجا هستن اهل معرفت و محبت تا کمر خدمت براشون ببندم؟!

کجا هستن اهل معرفت و محبت تا جون ناقابلم رو فداشون کنم؟!

ای کاش ذره ای از خاک زیر پاشون نصیبم میشد تا توتیای چشمانم می کردم!

خداییش شهد معرفت و محبت مثل شیر و شکرن که وقتی با هم آمیخته بشن غوغا میکن ...

ای وای ... ای وای ... کجان اهل معرفت و محبت تا جون ناقابلم رو فداشون کنم؟! 

صدای سوزناک آه آه آه ام رو بشنوید ای بزرگان هستی ... فان آه اسم من اسماء الله تعالی ... 


کلمات کلیدی: محبت ، معرفت ، شیر ، شکر
 
عرض دلتنگی ...
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢ 

یا حسین .ع.

 

سلام مولاجان ... آقاجان ... قلب

فدات بشم مولاجان ... همه زندگیم فدای یه تپش قلب مبارک شما ... قلب

آقاجان ... مولاجان ... سید و سرور ما ... آقای دو جهان، امروز سالروز میلاد باسعادت شماست ... قلب روز نیمه شعبان ...  

مولاجان، امروز؛ هزار و صد و هفتاد و نه سال از ولادت خجسته و مبارک شما میگذره ...

آقاجان، مولاجان، سیدی و مولای؛ هزار و صد و هفتاد و نهمین سال تولدتون مبارک و خجسته باد ... قلب

مولاجان، خیلی دلتنگم ... نگران ... خیلی خیلی ریاد ... گریه

آقاجان، دورت بگردم ، الان کجای این عالم تشریف دارین ... سوال

کدوم مکان، مشرف به شرف حضور شماست ... کدوم زمین میزبان قدوم مبارک و فرخنده شماست ...

خاک اون زمین مبارک، طوطیای چشمان من و همه شیعیان و دوستداران شما ...

نه آقاجان؛ اشتباه کردم ... ارواح ما، فدای خاک مبارک قدوم فرخنده شما ... قلب

مولاجان ... مولاجان ... مولاجان ... قلب ... تموم حرفای دلم رو میدونی و خبر داری ...

 قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب